یک شنبه 14 خرداد 1391برچسب:, :: 15:25 :: نويسنده : SANA TAYSA
من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم
فقط دارم آروم آروم زمین و ترک میکنم, واسه وقت کُشی.... عاشق هم شدی....... مثل زلیخا سمج باش....... آنقدر رسوا بازی در بیار........ تا خدا خودش پا در میانی کند... پرنده به دانه هاى روى دام خيره بود،چگونه بميرد؟
گرسنه و آزاد؟ يا سير و اسير؟ از رها كردن نترس هيچكس نميتواند چيزى كه مال توست را از تو بگيرد و تمام دنيا نميتوانند چيزى كه مال تو نيست را برايت حفظ كنند!
هرموقع همزمان عاشق دو نفر شدى دومى رو انتخاب كن چون اگر واقعا عاشق اولى بودى عشق دومى رو به دلت راه نميدادى!!
ما نسلي هستيم كه مهمترين حرف هاي زندگمان را نگفتيم...
مهر مردود به کارنامه ام بزن
آدمها آنقدر زود عوض ميشوند... آنقدر زود كه تو فرصت نميكنى به ساعتت نگاهى بيندازى و ببينى چنددقيقه بين دوستى ها تا دشمنى ها فاصله افتاده است...! عطرها و آهنگ ها بی رحم ترین عناصر زمینند ! بی انکه بخواهی . . . می برندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی.. یک قانونی هست که میگه:
تا قبل از اینکه پرواز کنی هر چقدر خواستی بترس، فکر کن، شک کن، دو دل شو، پشیمون شو اما وقتی که پریدی اگه وسط راه پشیمون شدی، بازی رو باختی !!! عشق فراموش کردن نیست،بخشیدن است گوش کردن نیست
گفتم دوستت دارم ، نگاهی به من کرد و گفت : چندتا ؟ اگر روزی محبت کردیم بی منت لذت بردیم بی گناه بخشيدیم بدون شرط آن روز واقعا زندگی کرده ایم زندگـــــــی همیشـــه در جریانه، ولی مشـــــــکل اینجاست : کـــه مـــا رو در جـــــریان نمیــــــذاره!!! هیچ رقیبی ندارم جزء آیینه که هر روز تو را نگاه میکند او را هم شکست خواهم داد لــــــــحظه های ســــکوتم پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــمـلو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم... این روزها به طرز عجیبی با خـودم می جنگم که دیـده ها را نادیده بگیــرم و شنیــده ها را نشنیــده ... چقدر شبيه دريايي تو...مدام زير پاي مرا را خالي ميکني ! . . . من چرک نویس احساسات تو نیستم ! “دوستت دارم” هایت را جای دیگری تمرین کن ! همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت
انگشتم را نخ بسته ام تا به یاد آورم فراموشت کرده ام !
چند ساعتی با هم بودیم من به تو نگاه میکردم… و…تو به ساعتت تو قرار داشتی و من بی قراری… از دست زمان تیر باید بخوری،دائم غم ناگزیر باید بخوری ۱۰۰ مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست، بچه تو هنوز شیر باید بخوری! تقصیر ِ عرض ِ کوچه نبود که قبل از گردو گفتنمان پای ِ همه ی آدم برفی ها شکست ! توپ دست ِ دشمن بود و زمین دست ِ صاحبخانه و ما خودمان را بین ِ توپ جمع کن ها تقسیم کردیم! گیر ِ کار روی دلِ "ما" نبود / آنقدر از خودمان عقب بودیم که تمام ِ یارکشی های کوچه را پوچ در آوردیم! نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |