LOVE & LIVE
S = S
درباره وبلاگ


سلام من سناتایسا مدیر این وبلاگم واین وبلاگ روبرای شما عزیزان به نمایش گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد لطفا بعداز تماشای وبلاگ نظر بدید ودرخواست های خودتون روازطریق نظرسنجی بهم ارسال کنیدراستی کپی برداری بدون نوشتن منبع حرامه دوستتتتتتتون دارم.



ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 14
بازدید ماه : 12
بازدید کل : 33475
تعداد مطالب : 60
تعداد نظرات : 23
تعداد آنلاین : 1

دریافت همین آهنگ

love & live

Random Icons Random Icons Random Icons
Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons
نويسندگان
SANA TAYSA

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:, :: 21:37 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
نایت اسکین
 

 چه تلخ است علاقه ای که عادت شود
عادتی که باور شود
باوری که خاطره شود
و خاطره ای که درد شود


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


آدمهای سرزمین من

تا پیش از اولین بوسه

تا قبل از آغوش نخستین

تا شروع تپش های بی امان دلتنگی

تا آغاز قصه ای که در گوشت زمزمه می کنند

عاشقند.

اما ........!!!

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

باران نیا......

لطفأ نیا.....

من که همیشه خیسم ازدرد قلب شکسته ام....

تو دیگر خیسترم نکن ...


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



بگو کجا پنهان شده ای
که در قهوه ای سرکشیده ام هم
فالگیر پیدایت نمیکند . . .


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین ‘باختن’ و ‘بد’ باختن…



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



خیلی سخت بود …
با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …

تازگی ها از خواب که بیدار میشوم ، تازه کابوس هایم آغاز میشود …



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



آخر مرا لمس خوای کرد
ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد !



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



خنده هایم شکلاتی شده اند ولی زیادی خالص …
تلخ تلخ




اینطور نمیشود
باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد
غرق در فکرت شدن اصلا دست خودم نیست …


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست




گاهی تو …
گاهی یاد تو …
گاهی هم غم تو …
آخر این “تو” کار مرا تمام می کند !



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟ دلم از کار افتاده !

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

چه زیبا نقش بازی می کنیم
 …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛

حتی خدا هم

از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان

برای کسی که در دوری ما

شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم !

امــیـــرم



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



خدایـــــــــــــا . . .

چرا تا زنده ایم

روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !

همیکنه مردیم . . .

شادروانمان می کنی ؟ !

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

مــن بـی تــو
شعـــر خــواهــم نــوشت
تـــو بــی مـن
چــِـه خــواهــی کــــرد؟
اصـــلا
یــــادت هست
کــه نیستــم؟


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



بدترین درد یک انسان شاید این باشد که توسط عزیز ترین کسانش فراموش شود



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



مرگ یک بار رخ نمیدهد...
زیرا همه ما هر روز چند بار میمیریم
هر بار که با آرزوها٬ عطوفتها٬ علایق و پیوندهای خود وداع می کنیم
می میریم



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



گفته بودی "تا قیامت دوستت دارم"
امروز نیستی
و نمیبینی که چه قیامتی بر پا کرده‌است در من



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



چه زیبا میگفت آن پیر مرد, این روزها آدم را راحت می شود خرید ،

 چیزی که خریدنش سخت است گوشت و برنج و مرغ است

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

لبهایت طعم سیگار میداد ...
و میدانستم تو سیگار نمیکشی !



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


درد را از هر طرف بخوانی همان درد است اما

در مان را از ان طرف که بخوانی

نامرد است


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



کوچه ها را بلد شدم
رنگهای چراغ راهنما
جدول ضرب
دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم
اما گاهی میان آدمها گم میشوم
آدم ها را بلد نیستم...


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


کاش انسان میدانست
هر گاه دل کسی را می شکند بیشتر از همه روح خودش است که آسیب میبیند...
 
 
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
 
سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:, :: 21:31 :: نويسنده : SANA TAYSA

بهشت و جهنم

        روزی یک مرد با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

    مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
    هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید

 
سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:, :: 15:39 :: نويسنده : SANA TAYSA

این معلم یک فرمول را با گچ بر روی تخته سیاه می نویسد

به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟

تا لود شدن کامل تصویر صبور باشید ...

فرمول عشق کشف شد ! ( تصویر متحرک) www.taknaz.ir

.

.

.

.

..

.

فرمول عشق کشف شد ! ( تصویر متحرک) www.taknaz.ir

عزیز دلم  I LOVE YOU

 

 

 
دو شنبه 29 خرداد 1391برچسب:, :: 22:48 :: نويسنده : SANA TAYSA

زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام


آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه


موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی


خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله


شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری


پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن، میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن


ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب


ورودی ِ لاس وگاس بزنه :به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید


همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی


بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره


حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد


هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی


رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین


سايه ات سفيد باشه


تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی


شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه


بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن


درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی خرما گردویی بده


رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن


واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری


یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش


بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی


چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن

 

 
دو شنبه 29 خرداد 1391برچسب:, :: 22:7 :: نويسنده : SANA TAYSA

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک

رفته خود از عرش تا به فرش سراسر
زیر فلک سایه لوای محمد(ص)
نوری(سیّاره) یافت راه هدایت
تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)
عید مبعث مبارک

 

سائل درمانده ناامید نگردد
گر که بکوبد در سرای محمد(ص)
ای که ندای” اذان” رسید به گوشت
هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)
مبعث مبارک

 

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)
ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)
دیده دل، جام جم به هیچ شمارد
سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)
عید مبعث بر همگان مبارک
اس ام اس تبریک عید مبعث
 

تویی هم مصطفی و هم محمد تو را در آسمان نامند احمد
تو کانون صفا مرد یقینی تو عین رحمه للعالمینی
عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

 

بعثت نه این سرور، سرور ولایت است … مبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است
خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکند … احمد نه این فروغ، فروغ رسالت است

 

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد

 

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک.

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ، دل رمیده ما را انیس و مونس شد . بعثت پیامبر اکرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد .

 

به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ، سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد .

 

امید آنکه لیاقت رحمتی از الطاف رحمة للعالمین را داشته باشیم و این روز را به یادش گناه نکنیم

 

تو اکنون شهر علم و اجتهادی ، تو رب النوع شمشیر و جهادی ، تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر نور تو شد خورشید و مه تار ، بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمبر آخر زمان باش . عید پیامبری رسول خدا مبارک .

 

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . . عید مبعث مبارک باد .

 

روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید . بعثت رسول اکرم مبارک باد

 

تویی هم مصطفی و هم محمد / تو را در آسمان نامند احمد

تو کانون صفا مرد یقینی / تو عین رحمه للعالمینی

عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

تو اکنون شهر علم و اجتهادی / تو رب النوع شمشیر و جهادی

تو خورشیدی شدی در گوشه غار / بر نور تو شد خورشید و مه تار

بتاب و روشنی بخش جهان باش / مهین پیغمبر آخر زمان باش . . .

عید پیامبری رسول خدا مبارک

 

به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم

سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را انیس و مونس شد

بعثت پیامبر اکرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد

تو اکنون شهر علم و اجتهادی / تو رب النوع شمشیر و جهادی

تو خورشیدی شدی در گوشه غار / بر نور تو شد خورشید و مه تار

بتاب و روشنی بخش جهان باش / مهین پیغمبر آخر زمان باش

عید پیامبری رسول خدا مبارک

 
یک شنبه 28 خرداد 1391برچسب:, :: 10:47 :: نويسنده : SANA TAYSA
                              
                               قابل توجه خانوما

                           مرد اونه که قلبتو شارژ کنه

                                  نه سیم کارتتو !



                  از هیچی به اندازه ی سوسک متنفر نبودم
                                 
                                    تا تو اومدی...
 
 



 امتحانات از آنچه که در برنامه ی امتحانی میبینید به شما نزدیک ترند !
 


 
            نمیدونم بعضی ها چند دست مبل تو دلشون دارن
 
                  که هر روز یک نفر به دلشون میشینه!!
 



 من از كارهاي بد گذشته پشيمونم و هرگز اونها رو تكرار نخواهم كرد
 
        چرا كه كارهاي بد جديدي براي انجام دادن پيدا كردم!!
 
 

 

 
                       شده تا به حال مدام بهتون بگن

                    خیلی مهربونی...خیلی مهربونی؟؟؟

                     بعدش شما احساس کنید دارن میگن:

                       خیلی خری....خیلی خری...


 
                این مجریای برنامه ها آخر برنامه هاشون میگن
 
         هفته ی دیگه همین روز و همین ساعت منتظر ما باشید

        خو آخه احمق همین ساعت که باز آخر برنامه میرسیم!!!


تو انتشارات دانشگاه یه دختره دَر فلشش رو گم کرده بود بعد آروم از من
 
                                     پرسید :
 
      ببخشید اگه فلش در نداشته باشه ویروسی می شه؟؟؟!!!!

 
 



 
دقت کردین چه سیستم پیشرفته ای توی خمیردندون ها کار میزارن
 
                که 90 درصدش توی 5 - 6 روز تموم میشه

              ولی اون 10 درصد آخرش 4 ماه طول میکشه!!!
 
 

 
به این رفیقمون میگم از اینکه دوست دختر تو عزیزم خطاب می کنی چه
 
                               احساسی داری؟
 
                           میگه:احــســاس گـنــاه!
 
                                  مــیـگـــم:چرا؟

                      میگه:آخه اسمش یادم رفته ... !!!
 
 


پدر: ... غلط می کنی دختر! واسا بری خونه شوهر بعد هر غلطی دلت
 
                                  خواست بکن!!!
                                          .
                                          .
                                          .
                                          .
                                          .
                                          .
                                          .
شوهر: ... غلط می کنی زن! فک کردی اینجا خونه باباته هر غلطی دلت
 
                                 خواست بکنی؟!!
 

 


         محققان ثابت کردند که بهترین پاسخ برای %99 سوالات ،
 
               جمله‌ی "خودت چی فک می‌کنی؟" می‌باشد .
 


          یه دوست دخترم نداریم بهمون بگه موشی قفونت بشم
 
                   بعد من بهش بگم جیگملتو بخولم پیشــی
 
                         بعد همه حالــشون به هم بخوره

 


     پسره تو فیس بوک نوشته:"کاش زن گرفتن،مثل ایرانسل بود.
 
           یکی می گرفتی،یکی هم بهت جایزه می دادن."

   یکی نیست بهش بگه آخه ،تو از پس شارژ همون اولیشم برنمیای،
 
                     حالا دنبال جایزش هم هستی....
 

 


                   چوپان دروغگو میمیره میره اون دنیا
 
                 ازش میپرسن خوب حالا تو کی هستی ؟
 
                     میگه من دهقان فداکار هستم ...

 


غضنفر زنگ می زنه فرودگاه و می گه: ببخشید از اینجا تا تهران چقدر
 
                                        راهه؟

                            کارمنده می گه: یه لحظه...

            غضنفر می گه: خب خیلی ممنون! و قطع می کنه!!
 


                                ساق پا چیست ؟

                     وسیله ای برای یافتن میز در تاریکی !

 


 
                          ظالم باشی بت میگن حیوون!

                          مظلوم باشی میگن حیوونی...
 
 


     دیروز جلوی دانشگاه با دوستم به یه پرادو تکیه داده بودیم ،
 
        یه دختر اومد گفت میشه منم به ماشینتون تکیه بدم ؟

                        گفتم نه الآن میخوایم بریم

        بعد دختره با ریموت در پرادو رو باز کرد سوار شد رفت.
 

                                   
                                      يکی بود یکی نبود

                    غیر از خدا هیچ کس نبود(دقت کنید،هیچ کس نبود)

                    در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند...:|

                                        حالا می فهم،

                              ما با قصه خواب نمی رفتیم.

                              همون اول هنگ می کردیم!!!
 



          یکی از فامیلامون (دختر) یک سال مالزی بود ، بعد دو سال   

                              رفت کانادا.
 
                        تنهام زندگی میکنه!

                     واسه تعطیلات برگشته ایران ...

      خواست بره کیش با دوستش ، باباش اجازه نداد!

                  گفت نمیذارم تنها بری مسافرت!

                    یعنی باباش تا این حد متعصبه
 

                     شما رو نميدونم ولي من

                   وقتی میس کال برام می‌افته

           
5% دلیل چک کردنم اینه ببیم کی بوده !

95%ش واسه اینه که اون آیکون میس کال بالای گوشی بره!

 

 
یک شنبه 28 خرداد 1391برچسب:, :: 10:41 :: نويسنده : SANA TAYSA
وقت اضافی برای خدا... !!!!

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره
اینطور نیست؟

دارید می‌خندید؟

دارید فکر می‌کنید؟

آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

 
شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, :: 11:52 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین


روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی.

 
شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, :: 11:47 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین


به هنگام اشغال روسیه توسط ناپلئون دسته ای از سربازان وی، درگیر جنگ شدیدی در یکی از شهرهای کوچک آن سرزمین زمستان های بی پایان بودند که ناپلئون به طور تصادفی، از سربازان خود جدا افتاد.
گروهی از قزاق های روس، ناپلئون را شناسایی کرده و تا انتهای یک خیابان پیچ در پیچ او را تعقیب کردند. ناپلئون برای نجات جان خود به مغازه ی پوست فروشی، در انتهای کوچه ی بن بستی پناه برد. او وارد مغازه شد و نفس نفس زنان و التماس کنان فریاد زد : خواهش می کنم جان من در خطر است، نجاتم دهید. کجا می توانم پنهان شوم ؟

پوست فروش پاسخ داد عجله کنید. اون گوشه زیر اون پوست ها قایم شوید و ناپلئون را زیر انبوهی از پوست ها پنهان کرد. پس از این کار بلافاصله قزاق های روسی از راه رسیدند و فریاد زدند : او کجاست ؟ ما دیدیم که وارد این مغازه شد. علیرغم اعتراض پوست فروش قزاق ها تمام مغازه را گشتند ولی او را پیدا نکردند و با ناامیدی از آنجا رفتند. مدتی بعد ناپلئون از زیر پوست ها بیرون خزید و درست در همان لحظه سربازان او از راه رسیدند.

پوست فروش به طرف ناپلئون برگشت و پرسید : باید ببخشید که از مرد بزرگی چون شما چنین سوالی می کنم اما واقعا می خواستم بدونم که زیر آن پوست ها با اطلاع از این که شاید آخرین لحظات زندگی تان باشد چه احساسی داشتید ؟

ناپلئون تا حد امکان قامتش را راست کرد و خشمگینانه فریاد کشید : با چه جراتی از من یعنی اپراطور فرانسه چنین سوالی می پرسی؟
محافظین این مرد گستاخ را بیرون ببرید، چشم هایش را بسته و اعدامش کنید. خود من شخصا فرمان آتش را صادر می کنم.

سربازان پوست فروش بخت برگشته را به زور بیرون برده و در کنار دیوار با چشم های بسته قرار دادند. مرد بیچاره چیزی نمیدید ولی صدای صف آرایی سربازان و تفنگ های آنان که برای شلیک آماده می شدند را می شنید و به وضوح لرزش زانوان خود را حس می کرد. سپس صدای ناپلئون را شنید که گلویش را صاف کرد و با خونسردی گفت : آماده … هدف …

با اطمینان از اینکه لحظاتی دیگر این احساسات را هم نخواهد داشت، احساس عجیبی سراسر وجودش را فرا گرفت و به صورت قطرات اشکی از گونه هایش سرازیر شد. سکوتی طولانی و سپس صدای قدم هایی که به سویش روانه میشد… ناگهان چشم بند او باز شد. او که از تابش یکباره ی آفتاب قدرت دید کاملی نداشت، در مقابل خود چشمان نافذ ناپلئون را دید که ژرف و پر نفوذ به چشمان او می نگریست.
سپس ناپلئون به آرامی گفت : حالا فهمیدی که چه احساسی داشتم؟

 
شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, :: 11:44 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی.
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده.
بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.

 
شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, :: 11:34 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, :: 11:17 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
چهار شنبه 24 خرداد 1391برچسب:, :: 20:34 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
چهار شنبه 24 خرداد 1391برچسب:, :: 20:28 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
سه شنبه 23 خرداد 1391برچسب:, :: 14:2 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
سه شنبه 23 خرداد 1391برچسب:, :: 13:58 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 13:33 :: نويسنده : SANA TAYSA

واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟ پـَـ نه پـَـ الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ نمیرسه درو بزن بیاد بالا

نایت اسکین
 

به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نه پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره

 

نایت اسکین

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟میگم: پـَـ نه پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم

نایت اسکین
 

تو اتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نه پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم گل کوچیک بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم

 

نایت اسکین

کمیته انضباطی دانشگاه خواسته رفتم تو میگه شما دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خورد سرمو انداختم پایین دارم لبمو میخورم میگه ناراحت شدید؛ پـَـ نه پـَـ خوشحال شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم

نایت اسکین
 

یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم۸۵ همچین با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نه پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

 

نایت اسکین

یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نه پـَـ اومدم بهت پیشنهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم

نایت اسکین
 

یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم … دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نه پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی

 

نایت اسکین

خانمم را بردم اتاق عمل سزارین،ماما میپرسه برای عمل اومدید؟ پـَـ نه پـَـ اومدیم نوزادا رو ببینیم یک خوشگلشو برای اتاق خوابمون انتخاب کنیم؟!

نایت اسکین
 

یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار خیابون وایستاده داداشم میگه این گدائه؛ پـَـ نه پـَـ کارل مارکسه اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد شدن یا نه

نایت اسکین
 

تو باغ وحش یه مار پیتون دیده میگه این مار؟

میگم پـَـ نه پـَـ نخ دندون رستم که سیمرغ با قدرت جادویی بهش جون داده.

نایت اسکین
 

زنه دوقلو زایده…پرستاره یکی از بچه هارو میبره براش….زنه میپرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستاره گفت: پـَـ نه پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین… ده روز بعد از فعال سازی اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون

 

نایت اسکین

به یارو میگی آفتابه داری؟ میگه برا خونه می خوای؟ گفتم پـَـ نه پـَـ برا قالب کیک جشن تولد بابام می خوام، آخه سنتی دوست داره.

 

نایت اسکین

سر کلاس راهنمایی رانندگی نشسته بودم. کلاس گرم بود و همه خیس عرق شده بودند .

به مسئول کلاس میگم : ببخشید خانم میشه کولر رو روشن کنید

میگه :گرمه. گفتم: پـَـ نه پـَـ هممون از خجالت خیس عرق شدیم.

 

نایت اسکین

 
دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 13:31 :: نويسنده : SANA TAYSA
نایت اسکین
مردم چیست؟

 

مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردم خیلی مهمه که تو ...
چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو

 
دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 12:43 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 11:59 :: نويسنده : SANA TAYSA

سلام عزیزان براتون یه خبر خیلی جالب و شگفت انگیزی دارم 

دوستای  گلم شما میتونین با این طریقی که بهتون میگم به راحتی ورایگان صاحب:

موبایل های پیشرفته از جمله اپل و بلک بری ونوکیا و... - تبلت های زیبا- لپ تاپ ها - تلویزیون های LCD و هزارها  چیزهای دیگر...فرشتهمشغول تلفنبه من زنگ بزن

 

بشید فقط کافیه به سایت اینترنتی:

http://www.xpango.com/?ref=92665451

مراجعه و ثبت نام کنید همین حالا وارد این سایت بشید و وسیله ی مورد نیاز خودتونو انتخاب کنید و بر اساس وسیله ی مورد نیازتون امتیاز کسب کنید به من زنگ بزن

 

به امتحانش میرزه من امتحان کردم وصاحب یه گوشی black beri9900 شدم شما هم امتحان کنید.لبخند

 

 

آموزش تصویری عضویت در  sa-galb.persianblog.ir/post/64/  بدو



ادامه مطلب ...
 
یک شنبه 21 خرداد 1391برچسب:, :: 14:9 :: نويسنده : SANA TAYSA

 

نایت اسکین

 


                                                همه ما فقط حسرت يك اتفاق ساده ايم ؛
 
                                              که جهان را يك جور عجيبی جدی گرفته ایم…
 
                                                              (سيدعلی صالحی)
 

                        


 
                                             انسانها ناگهان شکسته و پیر نمی شوند،
 
                                              ماییم که دیر به دیر نگاهشان می کنیم!
 
 
                                                              


 
                                  منتـــظر هیــــچ دستی در هیــــچ جای این دنیــــا نبـــاش !

                                      اشک هایت را با دست های خـــودت پــــاک کن ....

                                                         که همه رهگـــــذرند ... !
 

 
                                                            

   
 
                                               همیشه میخواستم مالک قلبت باشم ،
 
                                                                نه مستاجرش

                                                                                                                          

       
                                                        اگه يه نفر بهمون خيانت کنه ؛

                                                             ازش متنفر ميشيم ،

                                                      اما .... اگه يه نفر به خاطر ما به

                                                          يه نفر ديگه خيانت کنه !
 
                                                              عاشقش ميشيم...

 


                                                              
 
 
                                                         دلم می خواهد ویرگول باشم
 
                                                تا وقتی به من می رسی کمی مکث کنی…
 

                                                                  

 
 
 
                                                             در خانه ام را می زنند

                                                                     میهمان ها

                                                                       رفتگرها

                                                               نشانی گم کرده ها

                                                                         کودکان

                                                                          همه

                                                                        هر کسی

                                                                         جز تو

                                                                          کاش

                                                                    یک لحظه کاش

                                                            من گمشده ات می بودم…

 

                                                                     

 


                                                            مساحت خلوتم را پر کن...



                                                          فرقی نمیکند ...عمودی یا افقی



                                                                     همینکه ضلعی



                                                               از چهاردیواری ام باشی



                                                                      کافیست.....


 



                                                                  

 


  


                                                                      دفتر شعرم



                                                               کنار پنجره ورق خورد



                                                                  شعرم را باد برد



                                                                     و «تو» ...



                                                             ورد زبان همۀ کوچه شدی

                                                                    

                                                    در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد !

                                                           اکنون نه مشترک هستی !

                                                                       نه مورد نظر !
 


                                                                       
 
 
                                                              بیا حواس خدا را پرت کنیم ؛

                                                                      تو صداش کن ،

                                                      من دزدکی فاصله ها رو بر می دارم .
 
 


                                                                       
 
 
                                                              نگـــذار هرکسی از راه رســـید

                                                                       با ســاز دلـت

                                                             تمـــــــرین نوازندگــــــی کند ...
 

                                                                  

    
 
 
 
                                                     نه انقدر شیرین باشید که بخورنتون ،


                                                        نه اونقدر ...تلخ که تُفِتون کنن ...


                                                                     


 
 
 
                                                   خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟
 
                                                                    دلم از کار افتاده !

 


                                                                      
 
 
                                                              ذائــــــقـــه ام پــیــر شـــده

                                                                  بیست ســـالگی ام ؛

                                                      طـــعــــم شصــــــت ســــــالــگـــی دارد

 

 

 

 
یک شنبه 21 خرداد 1391برچسب:, :: 14:2 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین

 

سلامتیه اونی که مارو همینجوری که هستیم دوست داره وگرنه بهتر از مارو که همه دوست دارن

  

 

سلامتی پنگوئن که یه ذره قد داره ، اما بازم لاتی راه میره!!!

 
 

 

سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه !

 

 
 

به سلامتی پدر بزرگـا که یه بار هم خوجگل ، جوجو ، عسیسم نگفتن
ولی با زنشون ۵۰ سال عاشقانه زندگـــی کردن . . .

 
 


 

به سلامتی اونی که بی کسه، ولی نا کس نیست . . .

 
 

 

سلامتی کسایی که آرزوی یه دوستت دارم گفتن خودشون رو ، به دل آدم می ذارن اما دروغ نمی گن….

 

 
 

به سلامتی دخترای ایرانی که نه میتونن برن استادیوم.. نه پیستِ اسکی ..نه قهوه خونه.. نه زیرِبارون بدون روسری ..نه با بوتِ زیر زانو بیرون ..نه با دوس پسرشون تو خیابون

 

 

به سلامتی اونایی که روزقیامت فقط زمین ازشون شاکیه اونم بخاطرسنگینی معرفتشون

 

 
 

به سلامتیه همه مامان ها که موقع جارو زدن فک میکنن هر چی آشغال تو خونه هست زیر پای ما جمع شده…

 

 

به سلامتی پدری که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه ی کسیو جارو نزنن…

 

 

 

به سلامتی رفیقی که تو سختیها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنه درکمون میکنه . . .

 

 

به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !

 
 

 

به سلامتی همه آدمایی که توی دریای مردونگی غرق میشن ولی از روی پل نامردی رد نمیشن.

 

 

 
سلامتی همه ی اونـــایی که ” تک‌ پـــرن ” و با هر ” آشـــغالی ” نمیپرن

 

 
 

سلامتی مادرهایی که وقتی لنگه دمپایی رو پرت میکنن طرفمون صاف میاد میخوره تو سرمون :دی

 

 


 

سلامتی استادی که سرجلسه امتحان دید برگم سفیده،اومد درگوشم گفت نگران چی هستی؟اسمتو بنویس بقیش بامن!
.
.
.
( ولی حیف بیدارشدم بقیه خوابمو ندیدم ! )

 

نظرررررررررررررررر

 
یک شنبه 21 خرداد 1391برچسب:, :: 13:57 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین

 

 

                                                                               

به سلامتی مادرا که وقتی با جارو برقی میان تو اتاق انگار چنگیز خان حمله کرده..!

قلابت را بدون طعمه بینداز ، اینجا پر است از ماهیانی که از زندگی سیر شده اند

 

من عاشقانه دوستش دارم

و او عاقلانه طردم می کند

منطق او، حتی از حماقت من هم احمقانه تر است

 

                                                                           

      

 

                                           پسر : عصبانی میشی خیلی خوشگل میشی …

دختر : من که الان عصبانی نیستم.!!

پسر : منم همینو میگم، الان مثه بزی..!!!

دختر : چی میگی آشغال؟

پسر : آها اینو میگم، الان خیلی خوشگلی ….!!

انگار ۹۰% از خستگی آدم تو جورابشه !

این جورابو که در میاری راحت میشی

یه پسرخاله دارم به باباش میگه پدر، به مامانشم مادر

 میریم خونشون انگار داریم فیلم هندی می بینیم !

خیلی وقته این سوال ذهن منو به خودش مشغول کرده

که چرا به جای :دی از :بهمن استفاده نمیکنن !

هیچی بدتر از این نیست خسته بخوابی جلو تلویزیون

 ببینی کنترل گم شده و بخوای بلندشی دنبالش بگردی …..

حتی اگه ۸ تا یخچال فریزر ساید بای ساید هم تو خونه باشه

از نظر مادر ۹۰ درصد قبض برق مال کامپیوتره!!!

و خداوند انسانهایی را آفرید که به اشتباه فکر می کنن خوشمزه هستن

بدین سان اعصاب بشریت به فنا رهسپار گشت :|

 

 

 
یک شنبه 21 خرداد 1391برچسب:, :: 13:37 :: نويسنده : SANA TAYSA
 
شنبه 20 خرداد 1391برچسب:, :: 17:57 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین

 

                                                                 همه ما فقط حسرت يك اتفاق ساده ايم ؛
 
                                              که جهان را يك جور عجيبی جدی گرفته ایم…
 
                                                              (سيدعلی صالحی)
 

 


 
 
                                                انسانها ناگهان شکسته و پیر نمی شوند،
 
                                                 ماییم که دیر به دیر نگاهشان می کنیم!
 
 
 


 
 
                                   منتـــظر هیــــچ دستی در هیــــچ جای این دنیــــا نبـــاش !

                                       اشک هایت را با دست های خـــودت پــــاک کن ....

                                                          که همه رهگـــــذرند ... !
 

 


 
 
                                           همیشه میخواستم مالک قلبت باشم ،
 
                                                            نه مستاجرش

                                                                    

 

                                                 اگه يه نفر بهمون خيانت کنه ؛

                                                      ازش متنفر ميشيم ،

                                               اما .... اگه يه نفر به خاطر ما به


                                                   يه نفر ديگه خيانت کنه !
 

                                                       عاشقش ميشيم...

 
 


 
 
                                                    دلم می خواهد ویرگول باشم
 
                                                تا وقتی به من می رسی کمی مکث کنی…
 

 


 
 
                                                    در خانه ام را می زنند

                                                           میهمان ها

                                                             رفتگرها

                                                      نشانی گم کرده ها

                                                             کودکان

                                                              همه

                                                           هر کسی

                                                              جز تو

                                                              کاش

                                                        یک لحظه کاش

                                                 من گمشده ات می بودم…

 

 


 
                                               مساحت خلوتم را پر کن...

                                           فرقی نمیکند ...عمودی یا افقی

                                                   همینکه ضلعی

                                             از چهاردیواری ام باشی

                                                    کافیست.....
 
 


  
                                                         دفتر شعرم

                                                   کنار پنجره ورق خورد

                                                      شعرم را باد برد

                                                          و «تو» ...

                                              ورد زبان همۀ کوچه شدی

 


در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد !

اکنون نه مشترک هستی !

نه مورد نظر !
 

 


 
 
بیا حواس خدا را پرت کنیم ؛

تو صداش کن ،

من دزدکی فاصله ها رو بر می دارم .
 
 
 


 
 
نگـــذار هرکسی از راه رســـید

با ســاز دلـت

تمـــــــرین نوازندگــــــی کند ...
 
 

 
 
 
نه انقدر شیرین باشید که بخورنتون ،


نه اونقدر ...تلخ که تُفِتون کنن ...

 

 
 
 
خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟
 
دلم از کار افتاده !

 


 
 
ذائــــــقـــه ام پــیــر شـــده

بیست ســـالگی ام ؛

طـــعــــم شصــــــت ســــــالــگـــی دارد

 

نایت اسکین

 
پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:, :: 10:38 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین

        بدو ادامه مطلب



ادامه مطلب ...
 
پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:, :: 10:23 :: نويسنده : SANA TAYSA

داستان کوتاه/نهایت عشق

 

برو ادامش رو ببین



ادامه مطلب ...
 
چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, :: 19:42 :: نويسنده : SANA TAYSA

نایت اسکین

 

                                              بگرید و سوزد و نابود شود
                  آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی
                   بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند
                    آنکه یک بوسه ستاند ز لب یار کسی


 


                        یه روز معلم پرسید که عشق چند بخشه:
                              زود دستمو بردم بالا و گفتم:
                یه بخشه ولی وقتی تو رو دیدم فهمیدم که عشق سه بخشه…
              ۱-آتش دیدن تو ۲-شوق با تو بودن۳ – واندوه بی تو بودن
 

                      از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
                  این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
                     میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
                     حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…
 

            سلامت میکنم ای غنچه ی راز / تو بودی از برای عشقم آغاز
                 تویی تنها دلیل زنده بودن / ندارم طاقتت با چشم در ناز
 


مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن ، نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن
زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست ، بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن.

 


       زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع
        غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!


 
            دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!
 


 با تو زمستان هم لحظه ها شکوفه می زنند انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است
                                   برای رسیدن به ” تو “

 
                آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست
                من به پایان دگر نیند یشم که همین دوست داشتن زیباست

 


     آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ، گوشه ی قلبت را بنگر ،
                                من آنجا به انتظارت هستم

 


      کاش میشد در سایه ی مژگانت ، لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ         چشمهایت می نشستم
 


             زندگی ابرهایی است با نام وفا میریزد به جویی به نام صفا
             میرود به رودی به نام عشق میرسد به دریایی به نام وداع

 


  جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه   تابان در برم

 

مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!!!

 


     بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را
می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را

 


روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم اکنون خود را می جویم، او را می یابم
 


من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم

 


سرنوشتم اگر اینست که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟
آی خط خوردگی صفحه پیشانی من! این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟
 


از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خودرا به دست شاید و اما سپرده ایم
بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را / هر چند ســـــال بود همانقدر مرده ایم
 


گفتی به ماه نگاه کن یاد من باش به یاد لحظه های سرد من باش
انگار روزو شبم بی ماه نمیشه به خدا یادتم بی ماه همیشه
 


تنگی نفست را، نینداز گردن آلودگی، دلت را ببین، کجا گیر کرده…

 

                                                       

نایت اسکین

 
سه شنبه 16 خرداد 1391برچسب:, :: 11:22 :: نويسنده : SANA TAYSA

                                

 

                                                  بدویین ادامه مطلب

                      کلی اس باهال براتون گذاشتم



ادامه مطلب ...
 
یک شنبه 14 خرداد 1391برچسب:, :: 15:25 :: نويسنده : SANA TAYSA

 

 
من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم

فقط دارم آروم آروم زمین و ترک میکنم,

واسه وقت کُشی....
 


عاشق هم شدی.......
مثل زلیخا سمج باش.......
آنقدر رسوا بازی در بیار........
تا خدا خودش پا در میانی کند... 

 


دهانتان را به اندازه اى باز كنيد كه حرف در دهانتان نگذارند... 
 

پرنده به دانه هاى روى دام خيره بود،چگونه بميرد؟
گرسنه و آزاد؟
يا سير و اسير؟ 

 


تاريكى تهديد نيست؛
تاريكى تنها ميتواند فرصتى باشد براى ابراز علاقه به نور!
 

 


از رها كردن نترس
هيچكس نميتواند چيزى كه مال توست را از تو بگيرد
و تمام دنيا نميتوانند چيزى كه مال تو نيست را برايت حفظ كنند! 

 


هرموقع همزمان عاشق دو نفر شدى
دومى رو انتخاب كن
چون اگر واقعا عاشق اولى بودى عشق دومى رو به دلت راه نميدادى!!
 

 

ما نسلي هستيم كه مهمترين حرف هاي زندگمان را نگفتيم...
تايپ كرديم!

 

 

مهر مردود به کارنامه ام بزن
این شاگرد شیطنت طلب،
عاشق شهریورهای امتحان توست...! 

 


 
از وقتي شوخي اختراع شد...
ديگه هيچ حرفي تو دل كسي نموند! 

 


نيش هيچ عقربي كشنده تر از عقربه هاي ساعت نيست...

 


آدمها آنقدر زود عوض ميشوند...
آنقدر زود كه تو فرصت نميكنى به ساعتت نگاهى بيندازى
و ببينى چنددقيقه بين دوستى ها تا دشمنى ها فاصله افتاده است...!
 


زندگی می تواند فوق العاده باشد ....

اگر دیگران ما را به حال خودمان بگذارند ... !!!
 

 
عطرها و آهنگ ها بی رحم ترین عناصر زمینند !

بی انکه بخواهی . . .

می برندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی..
 


من آخرین نفرم...

تا پایان این جنگ،

یک سرباز باقی مانده

ماشه را بکشی

همه جا صلح می شود
 
 

 
یک قانونی هست که میگه:
تا قبل از اینکه پرواز کنی هر چقدر خواستی
بترس، فکر کن، شک کن، دو دل شو، پشیمون شو
اما وقتی که پریدی
اگه وسط راه پشیمون شدی، بازی رو باختی !!!
 


نخواستنت را بلد نیستم
نبودنت
را
یادم نده...


عشق فراموش کردن نیست،بخشیدن است گوش کردن نیست
درک کردن است دیدن نیست، احساس کردن است ...
جا زدن و کنار کشیدن نیست
صبر کردن و ادامه دادن است، حتی تنها ...!!!

 

 

گفتم دوستت دارم ، نگاهی به من کرد و گفت : چندتا ؟
 
دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود…



نکند صبر یک فریب بزرگ باشد
چون سالهاست با غوره ها کلنجار میروم
حلوا نمی شوند
 

 
اگر روزی
محبت کردیم بی منت
لذت بردیم بی گناه
بخشيدیم بدون شرط
آن روز واقعا زندگی کرده ایم 
 
 


زندگـــــــی همیشـــه در جریانه، ولی مشـــــــکل اینجاست :
کـــه مـــا رو در جـــــریان نمیــــــذاره!!!
 

 
هیچ رقیبی ندارم
جزء آیینه
که هر روز تو را نگاه میکند
او را هم شکست خواهم داد
 

 
لــــــــحظه های ســــکوتم
پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند
مــــــمـلو از آنــــــچـــه
مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم
و
نــــــــــــمی گـــــویم...
 


 
این روزها به طرز عجیبی با خـودم می جنگم
که دیـده ها را نادیده بگیــرم
و شنیــده ها را نشنیــده ...
  
 


چقدر شبيه دريايي تو...مدام زير پاي مرا را خالي ميکني ! . . .
 


من چرک نویس احساسات تو نیستم !

“دوستت دارم” هایت را جای دیگری تمرین کن  !
 

همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت

به خودت نگیر رفیق !!!!!


سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم

 

  انگشتم را نخ بسته ام تا به یاد آورم فراموشت کرده ام !
 

 



چند ساعتی با هم بودیم

من به تو نگاه میکردم…

و…تو به ساعتت

تو قرار داشتی و من بی قراری… 


از دست زمان تیر باید بخوری،دائم غم ناگزیر باید بخوری
 ۱۰۰ مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست، بچه تو هنوز شیر باید بخوری!

  


تقصیر ِ عرض ِ کوچه نبود که قبل از گردو گفتنمان

پای ِ همه ی آدم برفی ها شکست !

توپ دست ِ دشمن بود و زمین دست ِ صاحبخانه و ما

خودمان را بین ِ توپ جمع کن ها تقسیم کردیم!

گیر ِ کار روی دلِ "ما" نبود / آنقدر از خودمان عقب بودیم

که تمام ِ یارکشی های کوچه را پوچ در آوردیم!

 
 
 
یک شنبه 14 خرداد 1391برچسب:, :: 14:37 :: نويسنده : SANA TAYSA
                                    

 
دختری بود نابینا که از خودش بخاطر کور بودنش تنفر داشت. او از همه بجز دوست پسر بامحبتش متنفر بود. آن پسر در همه حال کنارش

بود. آن دختر می گفت اگر فقط می توانست دنیا را ببیند، با دوست پسرش ازدواج خواهد کرد.

روزی کسی دو چشم به دختر اهدا کرد و او توانست همه چیز از جمله دوست پسرش را ببیند. پسر از او

پرسید، "حالا که می توانی دنیا را ببینی، با من ازدواج می کنی؟"

دختر وقتی دید دوست پسرش هم کور بوده شوکه شد و از ازدواج با او سرباز زد. پسر با اندوه زیاد او را

ترک کرد و چندی بعد در نامه ای برایش نوشت:

"فقط از چشمانم خوب مراقبت کن عزیزم."

این داستان نشان می دهد که چگونه وقتی شرایط انسان تغییر میکند، فکرش هم دگرگون می شود. تنها

اندک افرادی هستند که گذشته شان را فراموش نمی کنند و در همه حال حتی در سخت ترین موقعیت ها حضور دارند.

زندگی یک نعمت است.

امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.

قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد اما عقیم است.

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابانها بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغلتان خسته شوید و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.

اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا محکوم کردن او بیفتید، بیاد بیاورید که هیچ کدام از ما بی گناه نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.

و زمانی که افکار ناامید کننده در حال درهم کوبیدن شماست، لبخندی بزنید و خدا را بخاطر زنده بودنتان شکر کنید.

زندگی یک نعمت است، از آن لذت ببرید، آنرا جشن بگیرید و ادامه اش دهید.
                                     

                             نظر فرافرافراموش نشه 
 
سه شنبه 9 خرداد 1391برچسب:, :: 18:21 :: نويسنده : SANA TAYSA

 

 

 

 

 

این شعر زیر بسیار کاربرد دارد ! من خودم هزار بار شماره هام پاک شده

بعد که اس ام اس میاد ، میمونم این شماره مال کیه !

بدبختی اینجاست فقط کافیه طرف بفهمه که شماره هات پاک شده

هزار جور ادا اطوار در میاره تا بگه کیه !

حالا این شعر محترمانه شاید تاثیرش بهتر از فحش و تهدید باشه !

در حافظه ی گوشی من نام شما نیست

ای دور ز غم یاور من نام شما چیست؟

عذرم بپذیر حافظه یکباره پریده !

نامت بفرست ثبت مجددبشه برلیست

                                                                  

 

 

به غضنفر میگن چرا خودکشی کردی؟ افسرده‌ای؟

میگه نه بابا، خوبم، می‌خواستم تو اوج خداحافظی کنم !

                                                                               

 

دوستت دارم تا آخر ، تا انتهای باور

تا آخر زمونه ، این خط – اینم + نشونه !

                                                                              

 

 

آیا میدانستید گونه ای از عنکبوت های ماده بعد از جفت گیری

نر های خود را میخورند !؟

آنها تنها موجوداتی هستند که فهمیده اند ، شوهر به هیچ دردی نمیخورد !

                                                                         

 

 

غضنفر ناراحت بوده

بهش میگن چی شده ؟

میگه : ملت زیر پنجرشون گیتار میزنن ...

زیر پنجره ما هم یه وانتی استارت میزنه ، روشنم نمیشه !

                                        

 

 

ای دو سه تا کوچه زما دورتر

قلیان تو از همه پر دودتر

کاش که همسایه ما می شدی

پایه قلیان کش ما می شدی

ای به فدای بافور و قلیان تو

مانده ام در حسرت دیدار تو !

                                        

 

 

کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا که غصه داری

بهش بگو ذوق نکنه ، اونم تنها میذاری !

                                   

 


نگه داشتن دُم ماهی و قــلب یک زن

از مشکل ترین کارهای دنیاسـت !

 

 

 

همتون تنهایین ... همراه اول دروغ میگه !

"ایـرانسـل"

 

 

                               

دقت کرین شبای عروسی تا دهنت پر میشه دوربین میاد روت !؟

گفتم هواست باشه !

 

 

 

گفتم که لبت....گفت آب حیات

گفتم دهنت ...گفت حب نبات

گفتم که توانم دهم بوسه بر آب حیات؟

گفت د نه د اونو بده به بابات !

                            

 

سلام عزیز دوست داشتم بیام پیشت

اما ببخشید نمی تونم. برنامتو بخاطر من تغییر نده

قربانت

امضا:(شانس) !

 

 

آیا میدانید

هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود،

فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !

 


حیف نون :

گالیله غلط کرد گفت زمین می‌چرخه

اگه می‌چرخه پس چرا خنک نمیشه ؟

 

 

 

ای کاش بجای دهنم، جاده ی زندگیم آسفالت میشد !

 

(از سخنان قصار غضنفر)


 

 

کاش می اومدی حالم رو بهم بزنی

خوشحالی‌هام ته نشین شده !

 

 

 

اوّل پا داد

بعد هم یک دست داد و رفت !

{اهدای عضو ، اهدای زندگی} !


 

 

کلاْ افرادی که ازدواج میکنند دو دسته اند :

 

آنهایی که از جانشان سیر شدند و آنهایی که قصد جان دیگری را دارند !


 

 

هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنید !

 

(برنارد شاو)


 

 

 

در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ
ترجیح میدهم چوپان باشم
همدیگر را بدرید
من نی میزنم
♪ ♪♪ ♫

 


این اشتباه من بود که کار های تو رو با یه "ش" اضافه می خوندم

تو به قلبم "عق " زدی و من اونو "عشق" می دیدم

تو برای دلم "ور" زدی و من اونو "شور" زدن دلت می دیدم

تو اراجیفت رو "عر" می زدی و من همه اونها رو"شعر" می دیدم

تو ارزش یه "اه" رو هم نداشتی اما من تورو "شاه" می دیدم !


 

 

شنیدین این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟

یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!

 

ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!

 


شنیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟

یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!

ازدواج که قصد نمی خواد!! پول می خواد که تو نداری!

 

 

 

سخن قصار از غضنفر:

کاردستی

- – - – - – - – - – - – - – - – - – -)( – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -

- – - – - – - × – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - × – - – - – - -
- – - – - – - – - – - – - – - – - – -)( – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -

صفحه گوشی خود را خود را از محل نقطه‌چین بریده

و از محل‌های مشخص‌شده تا بزنید تا کاردستی زیبای‌تان درست شود !

 


به سراغ من اگر می‌آئید ... بیائید، ولی دیگه برا شام نمونین تو رو خدا

خرج گرونه !

 

 

از مهمترین مزیتهای زندگی در کانون گرم خانواده نسبت به زندگی مجردی

 

تقسیم پشه ها بین اعضای خانواده است !

 

 

 

یارو میره یخ بخره پول کم میاره به یخ دست میزنه میگه از این سردتر نداری!؟

 

 

 

نظرها فرافرافراموش نشه

 

 

 

 

 

 
سه شنبه 9 خرداد 1391برچسب:, :: 17:52 :: نويسنده : SANA TAYSA

                                                                           

 

                       سیــــــــــر شدم …
              بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم !
     سفید شد موهایی که برای برگشتنت آراسته بودم…!


           به گناهی که تماشای گل روی تو بود
            خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟؟؟
                                   


    ساعت مچی ات را باز کن … دست هایت را در بیاور
               بگذار برای یک شب هم که شده
      آب ِ خوشی / از گلوی ِ چشمهایت / پایین برود …
 
                                                                          

 

 

                      کاش میدانستی …
             که جهـانم بی تو الف ندارد … !!!
                      

   

 

                  هنوز هم مرا به جان “تو” قسم مى دهند…
           مى بینى؛ تنها من نیستم که رفتنت را باور نمى کنم…!!!
 


                      چــه بــــر سر عشــــــق آمــــد ؟؟؟
                       کـــــــه از افسانــــه هـــــــــا …..
             رسیـــد بــــه صفحـــه حــــوادث روزنـــــامه هـــــا؟؟
 
                                       

 
         از هر مسئله ای که تنها راه حلش، گذر زمان است بیزارم…!
 
                         

 
                 من به تو میگویم دوستــــــــــــت دارم
                           و تو به همـــــــــه

 
                        با گِل هم بسته نمی شود
                  دهانی که هرز می پــــــــــرد …. !
                     مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
                     بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!
             بـاران کـه بـاریــد … چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!
         خـورشـیـدکـه تـابـیـد … پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!
               اشـک کـه آمـد … دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
                 او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .
 


                                 در قانون عشق
                              بر خلاف رسم زندگی
                                   قلبها ربودنی
                                سارق ستودنیست . . .
 


                                       آنقدر
                                   فریادهایم را
                                 سکوت کرده ام
                            که اگر به چشمانم بنگرید
                                   کر می شوید…
 


                                  ایـن روزهــا
                      عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد …
                                  /خستـه ام/
                              فـقط یـک قـلم لطـفاً …
                   می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم !
     

 
                    دوستت دارم…
            یک کلمه است با دنیایی‌ از مسئولیت
                       گفتنش هنر نیست
                  مسئولیت پذیرفتنش هنر است…
                                 .
                                 .
               دوست دارم و مسئولیتش رو میپذیرم
                       

           شاید اگر انسانیّــــــــــــت هم مارک دار بـــــــــــــود
                        خیلی از آدم ها به تن می کردند …
 


                           بدنت را برای خود نگه دار
                              ذهنت را به من بسپار
                      که بدن های زیبا بسیارند و ذهن های
                              زیبا ، انگشت شمار ……
 


                    شازده کوچولو از گل پرسید آدمها کجان؟
                    گل گفت:باد به اینور و آنورشان می برد!
                  این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده!

 

                                افتادن
                             از کدام سو؟
                       جاذبه می داند و بام
                       سقوط ندیدنی ست…
                                   گاه
                    جاذبه آغوش می گشاید و
                     به تمامی جذبت می کند
                                   گاه
                      تو چشم می گشایی و
                                 جاذبه
                        مجذوب ِ تو می شود
                                   تا…
                             بامی دیگر و
                                گاهی دیگر

 

 

                  نظر فراموش نشه

                                                                             

                                      

 

 
سه شنبه 9 خرداد 1391برچسب:, :: 11:53 :: نويسنده : SANA TAYSA

 
دو گروه از مردان هيچگاه به زندگي عادي باز نخواهند گشت ؛

آنان که به " جنگ " رفته‌اند ،

و آنان که " عاشق " شده‌اند…
 


من اعتقاد دارم

اندازه دوست داشتن مهم نیست

کیفیتش مهمه:

همیشه یک دونه

دوست داشته باشیم ولی مــــــــــردونه...
 

  
کلــــمـات ،

قــدرت آزار دادن شـــمـا را نـــدارنـــد !

مگـــر آنــکه گـــویـــنده ی کــلمــات بـــرایـــتـان ،

بسیــار عــزیــز بـــاشـد !!!

 
وقتی تنهـــــایی

به همه چیز و همه کس پنـــــــاه میبری

پخش میشوی در کوچه و خیابان

به جاهایی میروی که نبـــاید بروی

به آدمهایی سلام میکنی که نبــــــــاید ...

 


دلم یک آدم برفی می خواهد

تا وقتی حرف هایم را شنید

آب شود

نباشد دیگر…
 


بعضی چیزها را

با "پول پدر" هم نمیشود خرید...!

مثل برگشتن به گذشته های شیرین...
 

درست وسط پیشانـــی ات

می شـــود قبله گــاه لبـهــای مــــــن

بـــــــوسه هــایم را همان جــا حواله می کنم…
 


زنهــا هــــرگز نمیگویند تو را دوست دارم

ولی وقتــــی از تو پرسیدند مرا دوست داری

بدان که درون آنها جــــــای گـــــرفته ای . . .

 


من انتظار تو را می کِشم..

تومرا از انتظارت می کُشی ... !!!

لعنت بر هر چه فتحه و کسره و ضمه ...


آدم است دیگر ،
 
 گاهی یادش می رود نبضش همانجایی ایستاد که حال با سرعت باد از آنجا می گذرد ...

 

دلـم عـجیب تـنگ شُده بـَرای تمام لحظه هـآیی ....
 
که دلـت عـَجیب بـَرایـَم تنگ می شُد ..!

 


خیلی خسته ام...

خسته تر از آنکه بخواهم راجع بهت فکر کنم!

که بودنت را آرزو کنم یا رفتنت را توجیه…

 


 
تـن تـو آهـنگی است.

و تـن من کلمه ای است. که در آن می نـشیند.

تا نـغمه ای در وجود آیـد.

سروده ی که تـداوم را می تـپد…

 

 

 
یــه منبــع آرامــش میخوام...
 
یه شونــه

یه کــوه ِ دلخوشی


یه "تو" !!

 


من دچار زدن خویش به دیوار پر از خاطره ام ...

زدن رگ به چه کارم آید ؟!!!

من دچار زدن زخم ِ پیاپی به دل و دست و زبان و همه جانم هستم ...

یک نفر هست که ببندد من ِ معتاد ِ به این کشتن ِ خود را هر دم ؟!!!!


 
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن
 
ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست .
 
گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

 

 
گـاهـی بـه تـمـامـی دارایـیـت حـسـودی میـکـنـم

بـه تـخـت خـوابـت . . .

بـه بـالـشـتـی کـه در آغـوش مـیـگـیـری . . .

گـوشـی مـوبـایـل هـمـیـشـه هـمـراهـت . . .

سـویـیـچ مـاشـیـنـت . . .

حـتـی حـلـقـه ی کـه بـا نـام مـ ـن در دسـت داری !

آری مـ ـن . . . حـسـودم . . . !

یـه حـس حـسـادت دوسـت داشـتـنـی . . . !


 
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد!

ارزوها رفته بر باد!

باز باران

باز باران می خورد بر بام خانه

بی ترانه بی بهانه

شاید

هم گم کرده خانه...


 
به تجربه آموختم که انسانها هرگز از تجربه چيزي نمي آموزند!!

- برنارد شاو

 

اگر آدم گذاشت اهلی اش کنند
 
 بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد!

شازده کوچولو
 


زمان نمی گذرد،
 
 بلکه فقط خود را تکرار می کند!

صد سال تنهایی

_گابریل گارسیا مارکز_
 


بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند

چون من که آفریده ام از عشق

جهانی برای تو !

حسین پناهی
 

چشمان پرنده را که از او بگیرند

پروازش بی نهایت می شود

چشم هایم در دست توست

بی نهایتم باش !

سید علی صالحی


بايد امشب بروم‌.

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم‌.

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم

سهراب سپهری
 


 
هر کی رو دوست داشتم
دوستم نداشت
هر کی رو دوست نداشتم
می‌اومد می‌گفت:
- تشنه‌ت نيست؟
تا يه روز فهميدم همه دنيا با اين همه اِهِن و تِلوپش
فقط دو رویِ يه سکه‌ست،
من سکه رو گرفتم
انداختم تو يه آب رَوون، رفت که رفت!

سیدعلی صالحی

هر چه دادم به او حلالش باد

غير از آن دل كه مفت بخشيدم

دل من كودكی سبكسر بود

خود ندانم چگونه رامش كرد

او كه ميگفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش كرد

فروغ فرخزاد
 


نه ساعت

آغازم میکند

نه تقویم پایانم میدهد

لحظه شمار اتفاقی هستم که نمی افتد

مثل پیراهن خیسم

که تاب می خورد و نمی افتد

کوچک که بودم

فکر میکردم -آب- چسبندگی دارد

و همیشه با دست خیس

به دوستانم دست می دادم

مثل حالا که فکر می کنم

دو دست خیس پیراهنم

باد را خشمگین کرده است

نه ساعت

نه تقویم

کاشا آفتاب

پیراهن سبک شده ام را

از بند رها کند...
 
 
_محمد علی بهمنی_

 

 

 

نظر فراموش نشه

 
دو شنبه 8 خرداد 1391برچسب:, :: 22:22 :: نويسنده : SANA TAYSA

                                                   

 

آیا میدانستید که: رشد کودک در بهار بیشتر است.
 

آیا میدانستید که: در تایوان بشقابهای گندمی درست میشود وافراد بعد از خوردن غذا بشقابهایشان را هم میخورند.


آیا میدانستید که: گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد میباشند و بزرگتر میشوند.


آیا میدانستید که: آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست میباشد.


آیا میدانستید که: اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.


آیا میدانستید که: بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیقترین نقطه آن به ۴۳۳۰متر میرسد.


آیا میدانستید که: فقط پشه ماده نیش میزند و از پروتین خون مکیده شده جهت تخم گذاری استفاده میکند.
 

آیا میدانستید که: هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.


آیا میدانستید که: مقاومت موش صحرایی در برابر بیآبی بیشتر از شتر است.


آیا میدانستید که: جمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.


آیا میدانستید که: یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان

در اختیار دارد.


آیا میدانستید که: ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.


آیا میدانستید که: نوشابه های زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابههای سیاه رنگ هستند.


آیا میدانستید که: شش چپ، اندکی از شش راست کوچکتر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید.


آیا میدانستید که: تعداد سلولهای گیرنده بویایی در سگهای معمولی، یک میلیارد و در سگهای شکاری،۴ میلیارد عدد است
 

نظظظظظظظظظظر بدین

 

 
یک شنبه 7 خرداد 1391برچسب:, :: 13:48 :: نويسنده : SANA TAYSA


دختر 14 ساله تو فیسبوک نوشته "از همه مردا متنفرم"،
 
فک کنم دوست پسرش همبرگرشو خورده!!!

 

 

 

 

 

 

                   

           پسره قد فیل رشد کرده و قیافه ی گوریل داره،

               دوست دخترش بهش میگه : جو جو...
                                


 
             ینی‌ لامصــب اگه رو نوشابه نمینوشتن

                          "خنک بنوشید"

                    ما میجوشوندیم بعد میخوردیم

 

 

هر کی بهت سنگ پرت کرد،

تو گل پرتاب کن...

اما با گلدونش!!!
 


هـــرگـــز به گذشته برنگـــرد؛

اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت،

هیچوقت یک پرنسس نمیشد...



 ببینید همه تون 0 بشین، یه دوزاری از حقوق من کم نمی کنن

همه تونم 20 بشین یه دوزاری به حقوق من اضافه نمی کنن.

[دبیر فیزیک-تقریبا هفته ای هفت بار]



 از خروپفای بابام فیلم گرفتم نشونش دادم باور کنه شبا خروپف میکنه.

بهم میگه :فتوشاپه!

 

 


 

 

خانومه برای تولد شوهرش یه خط موبایل میخره تا غافلگیرش کنه.

توی آشپزخانه با سیم کارت جدید به شوهرش زنگ میزنه: سلام عزیزم

شوهرش می گه: سلام عزیزم ببخش بعدا خودم زنگ میزنم
 
الان عزرائیل تو آشپزخونست... !!!


 قرار نيست که هميشه من خوش باشم ...
 
 ديروز من خوش بودم از اينکه در کنارت بودم ...
 
 امروز ديگري خوش است براي با تو بودن ...
 
 و فردا يکي ديگر...
 
 از تلاش دست نکش عزيزم که چشم ملتي به توست .........!
 
 تو مي توني .


جالبه
 
 من نمیدونم چرا همیشه عاشق کسی‌ میشم
 
که از لحاظ بیشعوری حرف اول رو می‌زنه !!!

 

 

 

 

دو تا تی‌شرت خریدم یکی Small یکی XXL،
 
 جفتشم اندازمه!!


 
 به سراغ من اگر می‌آئید … بیائید،
 
ولی دیگه واسه شام نمونین تو رو خدا

خرج گرونه...
 


 
 حاضرم دمپایی لا انگشتی با جوراب بپوشم
 
ولی وارد رابطه عاشقانه نشم...
 

 

شه ها مثل خودمونن، فقط محبت ندیدن؛
 
اصلا هممون یه پشه درون داریم کـــه آماده ی مکیدن خونِ این و اونِ...!

 

 

بعضی از حرفا تو دل آدم می‌مونه...

مثل تیکه‌ها رانی هلو تو قوطی!!

 
خدایاااااا!

اعتماد بنفسی در حد شرکت کنندگان مسابقه‌ی رقص ممد خردادیان به ما عطا کن ..!


 
خدایا مارو بکش بچه های مارو بکش اقوام مارو بکش پدر و مادر مارو بکش
 
خدایا اصلا هر چی مار تو دنیاست بکش!!
 


 
مسابقه پیامکی ایرانسل(هر پیام 75تومان) برنده : هر روز1 لپ تاپ

سوال 1: آب خوبه؟ بله

2: درخت چه رنگ است؟ سبز

3: آهن سفت تره یا پنبه ؟ پنبه

سوال آخر : شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد
 
که بود و اون روز تو خلوت خودش به چی فکر میکرد ؟؟؟

 

 


بابام حسرت زمان باباش را میخورد...

 منم حسرت زمان بابام...

اما اگه بچه من بخواد حسرت زمان منو بخوره...

همچین با پشت دست میزنم تو دهنش که نفهمه از کجاخورده


 
رتبه اول سوانح رانندگی دنیا رو داریم...
 
ولی تا سپر 2تا ماشین میخوره به هم 2000 نفر جمع میشن...
 
با تعجب نگاه میکنن!!!
 


 
یه يخچال نو خريدم...
 
يخچال قديميه رو گذاشتم دم در...
 
روش نوشتم: رايگان!
 
هركسي خواست ببره.

هر روز ميومدم مي ديدم يخچال سر جاشه!

دو سه روز گذشت..ديدم اينطوريه !

رو يخچال نوشتم: براي فروش.. 50000 تومان!

فردا صبحش اومدم ديدم يخچال رو دزديدن!



 

 

نظر از یاد نره

 

 
یک شنبه 7 خرداد 1391برچسب:, :: 13:30 :: نويسنده : SANA TAYSA

 
 

همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید ، میتواند سرچشمه
آن گنجی باشد که دنبالش می گشتید . . .
 


چه خوب بود همه ادم ها میفهمیدند ٬ قبل از اینکه فسیل شوند به هم محبت کنند . . .
 


همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی . . .
مایکل اسکافیلد !
 


عشق مرگ نیست زندگی است ، سخت نیست عین سادگی است
عشق عاشقانه های باد و گندم است ، اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است
 


بعلاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می‌کنی . . .
 


دوستت داشتم… یادت هست؟ گفتم دوستت دارم… و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم … اما انقدر بزرک شدم که یادم رفت دوستت دارم

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید
 


دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم
 


بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیتشون نمونده . . .
 


تا حالا کفشاتو نگاه کردی ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بی هم می میرن.با هم خاکی میشن,بدونه هم زیره بارون نمیرن, کاش آدما هم یه کم از کفشاشون یاد بگیرن
 


خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد
 


گر جفای روزگار تکه کند قلب مرا، روی هر تکه نویسم اسم زیبای تو را.


باختم در عشق، اما باختن تقدیر نیست، ساختم با درد تنهایی، مگر تقدیر چیست؟
 


زندگی ۲ چیز به من آموخت: آرزوی مرگ و مرگ آرزو


نگو بار گران بودیمو رفتیم. نگو نامهربون بودیمو رفتیم. آخه اینها دلیل محکمی نیست. بگو با دیگران بودیم و رفتیم.
 


وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.
 


تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !
 


کاش نامت را با خط بریل مینوشتند صدا کردنت کافی نیست ، شکوه اسم تو را باید لمس کرد !
 


گاهی خدا آنقدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من …

گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت حتی از من ؟ گفتم خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟ گفتم : خدایا چقدر دوری ؟ گفت : تو یا من ؟ گفتم : خدایا تنها ترینم ! گفت : بیشتر از من ؟‌ گفتم : خدایا کمک خواستم ؛ گفت : از غیر از من ؟ گفتم خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟ گفتم خدایا اینقدر نگو من ! گفت من توام ؛ تو من
 


آنانکه با افکاری پاک و فطرتی زیبا بر قلب دیگران جای دارند هرگز هراسی از فراموشی ندارند چرا که جاویدان هستند
 


کاش آتش بگیر تا بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود
 


گاهی میان وسعت دستان خالیم ؛ حس میکنم تمام دار و ندارم نگاه توست
 


آه چه دلتنگم من!!!یاد روزایی که دستت تویه دستم بود و حالا نیست دلمو تنگتر میکنه…و حالا از فراز سالها نسیمی سرد نبودنت کنارم رو فریاد میزنه

 
 
 
نظر فراموش نشه

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے